X
تبلیغات
سایت رسمی سریال های امپراطور جومونگ - خلاصه قسمت شانزدهم سریال امپراطوری بادها

سایت رسمی سریال های امپراطور جومونگ

خلاصه قسمت شانزدهم سریال امپراطوری بادها

خلاصه قسمت شانزدهم سریال امپراطوری بادها

باگیوك مارو و موهیول رو گرفت و می خواست هائه اپ و افرادش رو هم به اتهام خیانت دستگیر كند كه یوری سر رسید و اكنون ادامه ی ماجرا

یوری به باگیوك میگه ولشون كن برن كه ملكه میگه اینا می خواستن شمار و بكشن برای چی ولشون كنن برند كه یوری با عصبانیت میگه ولشون كنید برند

باگیوك جلو میاد و میگه اینا سایه سیاه هستن كه یوری به هائه اپ میگه به اینا بگو چه خدمتهایی به ما كردند و هائه اپ هم میگه اونا به تسو اسیب زدند كه یوری هم یه خورده بار باگیوك میكنه و اوضاع رو روبه راه میكنه

یوری به موهیول و مارو میگه به كشورتون خدمت كنید و ازشون تشكر میكنه

مارو هم به موهیول میگه حالا دیگه نمی خواد مخفی باشیم و هر جا بخواهیم می تونیم بریم از جمله پیش یون و از موهیول می پرسه وقتی دوجین از رابطه اش با یون حرف زد ناراحت شدی كه موهیول میگه بس كن

تو همین احوال یوجین سر می رسه و از رفتار مادرش معذرت می خواد كه موهیول میگه به نفع مون شد و دیگه نمی خواد قایم بشیم و یوجین میگه پس می تونم شما رو دیگه از حالا ببینم

هائه اپ به یوری میگه الان دیگه باید به همه اعلام كنید موهیول شاهزاده است كه یوری میگه هنوز وقتش نشده ولی هواشو دارم

باگیوك میگه من هنوز حرفهای یوری رو باور نكردم و از اون پسر هم بدم میاد و به ملكه میگه اگه اون زنده بمونه برای تو هم بد میشه و خودم حسابشو می رسم

گویو حالا كنجكاو شده و می خواد همه چی رو درباره ی موهیول بدونه كه هائه اپ میگه یوری فكر می كنه اون نحسه اما گفته یه فرصت بهش میده و به گویو میگه ما باید بهش كمك كنیم تا با تقدیر نحسش بجنگه

موهیول گردنبندی كه هامیونگ بهش داده بود رو در میاره و به هامیونگ میگه گوگوریو بالاخره منو یكی از خودش می دونه و یوری از دور به موهیول نگاه میكنه

ماهوانگ داره با یه تاجر از بویو حرف می زنه كه تاجره یون رو میشناسه و ماهوانگ از یون می پرسه تو واقعا دختر تاك روك(وساجا) هستی؟ كه یون میگه اره و ماهوانگ وا میره

گویو حالا كه فهمیده موهیول شاهزاده است دیگه با غصه به موهیول نگاه میكنه كه موهیول میفهمه و بهش میگه چیزی شده؟ كه گویو میگه نه بازرس باهاتون كار داره

هائه اپ به موهیول و مارو میگه باید كمی اموزش ببینید تا در ماموریتهاتون موفق بشید كه موهیول قبول میكنه اما مارو به هزار زحمت راضی میشه

خدمتكار سریو به موهیول و مارو میگه سریو با شما كار داره و سریو هم به موهیول میگه وقتی تو رو می بینم انگار برادرم رو می بینم كه زنده شده و گه گاه پیش من بیا كه موهیول میگه باشه

تو بویو برای تسو اوضاع گوگوریو رو خبر میارن و تسو میگه چیزهای خوبی در حال اتفاق افتادن است

خدمتكار رئیس بایگانی بهش میگه یون رو تو قلعه ی گانكنا تو گوگوریو دیدم و دوجین هم اونو دید كه رئیس بایگانی میگه اینو به هیچ كسی نگو

دوجین یواشكی وارد یه قصر میشه و منشی شاه رو می كُشه و تو ادامه ی راهش یكی دیگه از افراد معتمد یوری رو هم تو یه شب میكشه

مشاور یوری خبر كشته شدن دو تا افراد معتمدش رو براش میاره كه یوری برق از چشمش می پره

هائه اپ یه مشت كتاب اورده تا موهیول بخونه و حسابی داره برای شاه شدن اماده اش میكنه كه گویو میاد و میگه شاه كارت داره

یوری كه بهترین افرادش رو از دست داده خیلی ناراحته و به هائه اپ میگه به یوجین بگو به خانواده هاشون تسلیت بگه و به هائه اپ هم میگه موضوع رو بررسی كن

گویو به هائه اپ میگه شاید كار سایه های سیاه بوده كه موهیول میگه كار اونها نبوده و من همه ی سلاحاشون رو می شناسم ولی این سلاح اونها نیست

تو راه خونه ی مقتول موهیول یوجین رو می بینه كه یوجین میگه اومدم به خانواده هاشون تسلیت بگویم و به موهیول میگه صبر كنید تا با هم بریم یه چرخی بزنیم

موهیول یوجین رو تنهایی كنار میكشه و بهش میگه دلیل اینكه هامیونگ بین ما محبوب بود اینه كه ما رو دوست داشت و در غممون همدرد میشد و تو هم بهتره بیشتر به خانواده های قربانی برسی و یوجین هم قبول می كنه

هائه اپ به یوری میگه اثری از دخالت بویو تو این خونریزیها پیدا نكردیم كه یوری میگه حتما كار قوم بیریو بوده و همه ی مشاورها رو احضار میكنه

سانگا از باگیوك می پرسه كار تو بوده كه باگیوك میگه نه و مشاور سانگا میگه شنیدم كار بویو هم نبوده و خدمتكارش بهش میگه یوری همه رو احضار كرده

یوری به مشاورها میگه كار كدومتون بوده؟كه باگیوك میگه كار ما نبوده و اگه دوباره تهمت بزنید جوابتون رو میدیم كه یوری كفرش در میاد

یوری هم تو جواب میگه شما ادمهای بی خود می خواهید تعصب من به كشور رو تلافی كنید؟ و حسابی داغ میكنه كه مشاورش ارومش می كنه

موهیول دنبال اینه كه بفهمه كار كی بوده و یاد نقشه هایی كه دوجین بهش داده می افته و می فهمه كار دوجین بوده

موهیول پیش یوجین میره و ازش می خواد تا اهنگری رو در اختیارش بگذاره تا طرح شمشیری كه دوجین بهش داده رو درست كنه

یوجین ازش می پرسه مگه تو بلدی شمشیر درست كنی كه موهیول میگه تو اردوگاه سایه های سیاه یاد گرفتم و به یوجین میگه این یه راز باید باشه

موهیول شمشیر رو می سازه و روی یه كدو ازمایش میكنه كه همون اثر روی جسدها درست میشه كه مارو ازش می پرسه واقعا اینو دوجین بهت داد كه میگه اره و به مارو میگه فعلا نذار كسی بفهمه

ماهوانگ به یون میگه حالا كه فهمیدم كی هستی دیگه نمی تونم نگهت دارم و باید با سانگا بری و اینطوری برای تو كه شاهزاده ی بویو هستی بهتره

یون هم بهش میگه بگذار اینجا بمونم و اذیتت نمی كنم و به نفعت هم هست و ماهوانگ هم قبول میكنه

باگیوك به دوجین میگه یوری دیگه نفرتش رو از ما پنهان نمی كنه و می خواد ما رو نابود كنه و دوجین میگه اگه لازم شد می تونم یوری رو بكشم كه باگیوك سرش رو پایین میندازه

دوجین پیش یون میاد و یون بهش میگه كجا رفتی و اونم میگه رفتم جولبون و یون هم میگه خدا را شكر سالم برگشتی و بعد یه دارو بهش میده تا حالش بهتر بشه

دوجین داره از پیش یون میره كه موهیول میاد و به یون میگه با دوجین كار دارم و بعد شمشیر رو نشونش میده و بهش میگه كار تو بوده كه دوجین انكار میكنه

موهیول به دوجین میگه روزی من و تو نوك این شمشیر رو روبروی هم می گیریم كه دوجین میگه اگه سرنوشت باشه همین طور خواهد شد و میگه راه من از تو جداست

دوجین از پیش موهیول میره و یاد دستور تسو می افته كه گفته باید مارو و موهیول رو بكشی

دوجین پیش باگیوك میاد و بهش میگه گردنبند مال موهیوله و اونم میگه اگه مال اون باشه اون پسر سوم شاه یوری است

باگیوك به سانگا میگه و مشاورش هم تایید میكنه و میگه شاه و هامیونگ خیلی مراقبش بودند و میگه باید از این فرصت علیه یوری استفاده كنیم

باگیوك با افرادش دستور میده تا اب رو خونی كنن و پرنده ها رو بكشند و در همه جا پخش كنند و تو قصر هم پخش می كنند و یوری هم این پرنده های مرده رو می بینه

مشاور یوری میاد و بهش میگه ترس همه ی پایتخت رو برداشته و مردم ترسیدند

چوبالسو برای هائه اپ خبر میاره كه اب خونی شده كه هائه اپ میگه باید كار یه ادم عوضی باشه و افرادش رو برای بررسی می فرسته

موهیول داخل چاهی كه آبش خونیه میره و یه كیسه ازش بیرون میاره و میگه این سبب قرمزی اب و مرگ و میر مرغهاتون هستش و دوجین هم این صحنه رو می بینه

یون مریضهاش زیاد شده و ماهوانگ میگه مثل دفعه ی قبل همه ی مرغ و كلاغ ها مُردند و میگه باید كار قوم بیریو باشه

یون هم دستیار نداره و به ماهوانگ میگه بیا دستیارم شو و به كارش می گیره

موهیول پیش یون میاد و ازش می پرسه بیماری اینا چیه؟ كه یون میگه تا حالا همچین بیماری ای ندیدم و موهیول به مارو میگه برو چند تا پزشك اینجا بیار

موهیول به یوری میگه دارن داستانهای ترسناك میسازن و مهمتر از همه اینه كه مردم هم باور كردند

موهیول به یوری میگه مردم میگن روح یه شاهزاده بعد از بیست سال زنده شده و تا اینو میگه یوری تا عمق قلبش به لرزه در میاد

www.Damol.sub.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 21:34  توسط علیرضا  |